تبادل نظر

https://forum.radiobina.net/public/new/img/user-square.svg
user_41372866
تعداد پست: 1
12 بازدید
عنوان تاپیک

افسردگی ، قرار گرفتن در محیط پرتنش

من ی دختر ۲۲ ساله هستم و در رشته ژنتیک دارم درس میخونم اما رشتمو دوست ندارم و مجبور شدم بیام این رشته چون چیز دیگه ای نیاوردم و میخوام از لیسانس به پزشکی آزمون بدم و یا راه حل های دیگه ای برای ورود به رشته مورد علاقم پزشکی ، به طور کلی تو محیط پر از تنشی از کودکی قرار گرفتم و رفته رفته این محیط تبدیل شده به آزار من، یعنی الان که بزرگ شدم و برادرم باعث و بانیشه هر روز و هر لحظه دعوا داره ، با خودش با محیط بیرونش و اصلا راضی نمیشه بره پیش دکتر و همونقدر که داره به ما آسیب میزنه خودشم آسیب میبینه ولی متوجه نیست ، ی پسر ۲۵ ساله که بیکاره و مه دنبال درسه فقط لیسانس گرفته و دنبال هیچکاری نیست منتظره از آسمون براش کارمندی درست بشه، خیلی پرخاشگره و درکنار اینکه دعوا و سر صدا داره خیلی جاها دست روم بلند میکنه و میزنه و واقعا ازش متنفر شدم، نمیتونم بگم دلم براش میسوزه چون از ی جایی به بعد خودش باید انتخاب کنه که این شیوه و روش درست نیست که پیش میبره و نیاز داره بره پیش تراپیست و درمان بشه، همونطور که من انتخاب کردم الان میرم پیش تراپیست ، واقعا خانوادم در حقش ظلم کردن چون آگاه نبودن چگونه بچه تربیت کنن ولی این وسط من دارم آسیب میبینم، آقا وقتی خودش تو خونه با همه دعوا میکنه و پدر مادرم الان سنی ازشون گذشته نمیتونن جلوش وایستن چون هم میزنه میشکونه هم دعوا میکنه خیلی با شدت زیاد، از طرفی وقتی آقا از صبح تا ۱۲ شب که بیرونه با دوستاش خانواده راجع به این باهم دعوا دارن ک هر کدوم میگن تو خوب تربیت نکردی اون میگه ن تو تربیت نکردی ، جفتشون از نظر من مقصرن و همچین چیزی به جا گذاشته ،برای همینه که میگم هیچ آرامشی ندارم تو این خونه، دلم میخواد برم ی جای خیلی دور، الان ذهنم خستس، کم آوردم واقعا خیلی تلاش کردم اما نشد در زندگی با خانوادم نه در زندگی و پیشرفت کاریم، اونجایی که باید نیستم، ۳/۴ ساله گواهی نامه دارم اما چون برادرم دلش میخواد ماشین خوب سوار بشه و اگه به حرفش نمیکردن مارو ماشین می‌کرد الان ماشین ندارم در صورتی که همون ماشین میتونه دوتا ماشین بشه، هرجا میرم یا اسنپ میگیرم یا پیاده میرم، نا گفته نماند که خانوادمم همینن پدرم که پولشو میده هم هیچ استفاده ای از ماشینش نداره و مادرمم تا سرکار پیاده میره و میاد، زندگی از دست این برادر خیلی سخت شده و رفتم پیش دکتر و بهم گفت افسردگی داری و خلقت پایینه باید دارو مصرف کنی اما تحقیقاتی انجام دادم که دارو های روان درمانی عوارضی داره برای همین تصمیم ندارم که دارو بخورم، طبق چیزایی که بدست آوردم فعالیتمو باشگاهمو مدیتیشن و یوگا و … رو انجام بدم شاید از این کالبد افسردگی بیام بیرون و حداقل مرحله آخر مگه هیچی نتیجه نداد اونوقت قرص بخورم، ذهنم خسته و تمرکز بر روی هیچ چیز ندارم ٫ نا گفته نماند این مدت بیکار نبودم واقعا و نشستم زبان انگلیسی خوندم و میخونم حتی ی تایمی کلاس زبان فرانسوی میرفتم اما ادامه ندادم ، در کنارش پارسال دوره رنگ و مش رو رفتم و چند باری در حد چندتا دانش اموز هم داشتم که بهشون زبان انگلیسی یاد میدادم اما دیگه نشد چون کلاسشون گروهی بود یکی دو نفر گفتن نمیاییم و بهم خورد، احساس میکنم هر راهی که رفتم رو به بن بست رسیدم، از طرفی رنگ مش هم که رفتم هم ریم آسیب میدید هم چون جثه کمی دارم خیلی سخته برام بخوام ساعت ها ایستاده کار کنم، الان تنها کاری که میکنم اینکه زبانو دوباره شروع کردم به ادامه دادن و افزایش دانشم و باشگاه میرم و واقعا حالم نرمال نیست، پارسال این موقع هم اتفاق نابه هنجاری افتاد که باعث شد از اون موقع تا به الان همش کابوس میبینم، حتی به اینکه وارد رابطه بشم هم فکر نمیکنم، چون بهرحال فکر میکنم باید درمان بشم حالم خوب بشه شرایط خانواده درست و استیبل بشه تا بتونم کسی رو وارد زندگیم کنم ، اما نه شرایط درست میشه ن من میتونم با کسی اوکی شم

۱۴۰۴/۱۱/۲۸، ۱۴:۵۸

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید
کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات انجمن درد دل رادیو بینا می باشید
جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته
پر بازدید ترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های 2 روز گذشته
داغ ترین های تاپیک های امروز