درود و خدا قوت و سپااااس از تیم پر تلاش رادیو بینا میخوام در مورد موضوع ارث و چگونگی رفتار درست والدین با فرزندانشون بدونم ؟ والدین من بین دختر و پسر تبعیض قائل میشن و مادرم که به این تبعیض اعتراف هم نمیکنه و میگه تقصیر پدرتون هست برین از اون حقتون رو بگیرین ، پدرم از بچگی با رفتارش و به طور واضح این رو جا انداخت که پسرها با ارزش ترن و نگاه پایئنی به دختر داشت ومیگفت دختر مال مردمه ، جوری که برادرام با اختیار داری و برتری و قدرت رو تو ریشه رفتاراشون دیده میشد من دو تا خواهر و ۴تا برادر دارم و پدرم موقع ازدواج به برادرام خونه داده و در مواقع دیگه هم از نظر مالی بهشون رسیدگی کرده مثلا مغازه اگه تمایل به کاسبی داشتن بدون محدودیت در اختیارشون گذاشته و .... ولی برای ما دخترا پایین ترین هزینه ها رو انجام میدادن ، مثلا خود من یک بله برون بدون شام گرفتن که هنوز بعد بیست سال شوهر خاله همسرم تیکه میندازه که شام ندادین به ما و.... آیا پدر و مادر اجازه دارن این فرق رو تو مسائل مالی هم اعمال کنن ، اموالی که از بچگی و لذتها و نیازها و رفاه من هم هزینه شده تا بزرگ شده ولی الان بر اساس علاقه قلبی تقسیم میشه نه عدالت بعد از اون جنگی که تو مغز و وجودت با آسیبهایی که بهت زدن بخشیدیشون و با تمام وجود دوست شون داری میان و دوباره با تبعیض هاشون دردهاتو و زخماتو تازه میکنن ، بهت نیاز دارن و همه کاراشون با دخترا رفع و رجوع میشه دکتر مهمونی دادن و نظافت خونه ولی قلب اونا برای برادرات بیشتر میتپه نه اینکه بگم نباید پسراشون رو دوست داشته باشن اصلا میگم بابا دختر هم انسانه و قلب و احساس داره و میشکنه از این بیعدالتی، همین لااقل در رفتارتون آشکارش نکنید ، خونه ای که مامانم زندگی میکنه پدرم زده به اسمش و خواهرام به مامانم میگه بابا خودش رو زنده میراث کرده تو هم بیا و این خونه رو وصیت کن که بعد از ۱۲۰سال به ما برسه ولی مامانم راضی نیست و میگه پس برادراتون چی من مدیون میشم ، بعد از مرگم پسرا شوکه و غافلگیر میشن میگن عجب مادری داشتیم ، همسایه ها پشت سرم چی بگن ، حاجآقا تو روضه گفته به توصیه قرآن دختر بخش و پسر بخش عمل کنید و این اشتباهه که خودتون هر جور میخواین عمل کنید ، میگه باید با پسرا مشورت کنم و ببینم اونا چی صلاح میبینن ؟ در صورتی که ما دخترا میگیم اونا رو در جریان بزار و بگو من اینکار رو میخوام انجام بدم تا در جریان باشن نه اینکه مشورت بگیری ، من برای خودم نگران نیستم بیشتر نگران دو تا خواهرامم که سرپرست ندارن و یکی جدا شده از همسرش و یکی دیگه همسرش ول کرده رفته با دوتا بچه ، بهش میگم به خود بابا بگو تا هستین تکلیف همه چی رو مشخص کنه تا خدای نکرده بعد از۱۲۰سال ،دعوا و قهر و کینه بین ما پیش نیاد ، چون خواهرم با دوتا بچه بدون سرپرست میگه من از حقم کوتاه نمیام و باید به فکر آینده باشم با این خیاطی که نمیشه کل زندگی رو مدیریت کرد، با این دنیای نامرد و مشکلات و تورم کی میخواد به دادم برسه بهترین راهکارها در این مسئله چی میتونه باشه ؟ آیا انتظار ما دخترا غیر منطقی و بیمار گونه ست یا طرز فکر والدینم مشکل داره ؟؟ من واقعا از پدر ومادرم دلخور و ناراحتم ولی راضی به قهر و قطع ارتباط هم نیستم نمیدونم چی درسته ؟؟ آیا پدر و مادرم حق دارن از ما دخترا ناراحت باشن ؟؟ کارما در این موضوع چطور عمل میکنه ? نمیدونم با این غمی که از تبعیض پدر و مخصوصا مادرم که اعتراف هم نمیکنه چطور کنار بیام ؟؟ میخوام از تیم پر تلاش رادیو بینا ، مریم عزیزم آقا مازیار و همه عزیزان زحمت کش که من نمیشناسمشون بدونم که ارتباط خانواده و رفت وآمد و... بین خواهر و برادرا بعد از این موضوع به چه شکلی بهتر باشه ؟؟ با تشکررررررر سپاااااس فراااااوان از شما عزیزان ممنونم که پیام طولانی من رو حوصله به خرج دااادین
هر کسی که جواب پرسش های شما گرامی رو بده با آتش بازی کرده و به یقین از جنس آتش هست 😂🤔 کد واژه ها این( کامنت،تاپیک ؛پست)علاقه قلبی!/عدالت!/بی عدالتی!/من از حقم کوتاه نمیام!/🤔با این دنیای نامرد!/کی میخواد به دادم برسه !/غمی که از تبعیض پدر و "مخصوصا مادر" !/عجب 🤔 کد واژه مخصوص :مخصوصا مادر!!!🤔که اعتراف هم نمیکنه🤔🤔🤔🧐/یعنی قوز بالا قوز یعنی سختی دو چندان در رابطه درون خانوادگی🧐بعد از اون جنگی تو مغز و وجودت با همه آسیب های که بهت زدن بخشیدیشون و با همه وجود دوستشون داری !!!🧐/اگر با همه وجود دوستشون داری، این همه گلایه و شکایت برای چی هست !؟🧐از دست دوست، چه عسل و چه زهر، هر چه رسد نیکوست. اما آنکه فرق میگذارد، عاشق عسل بُوَد نه عاشق دوست. (حضرت عین القضات همدانی)/🧐آیا انتظار ما دخترها غیرمنطقی و بیمارگونه است !!؟🧐آیا زیرساخت های زندگی ما همه در منطق و سلامت بوده که الان بخواد غیر منطقی و بیمار گونه باشه!؟🧐برای خودت نگران نیستی ولی بیشتر برای دو تا خواهرانت نگرانی !!؟🧐اینجا که خیلی سفره دل ات رو باز کردی همه چی رو ریختی تو دایره تازه میگی برای خودت نگران نیستی !!؟🧐شاید مرکز سیبل این نگرانی اول نگرانی های خودت هست تا حالا با این دل نگرانی ها ،خودت رو شاخ تو شاخ نکرده بودی !!؟🧐دو تا خواهر های گرامی شما گفتند ما از حقمون کوتاه نمیایم شما هم پس معلومه اره دنبال حق و حقوق و عسل و کندوی عسل هستی 🤔😂/خودت ماشاالله اینکاره ای به عسل قانع نیستی کندوی عسل رو با عسل میخوای🤔امیدوارم به اون دو تا خواهر های گرامی ات در این وادی پر از خطر کمی رحم کنی و کندوی عسل رو با عسل یک جا زیر زیرکی با این زیرکی که در شما مشاهده کردم، نزنی زیر بغل ات یک جا ور داری بری 🤔😂نکنه آبجی ها رو بهونه کردی اصل بهونه خودت هستی😂🤔/نظر بنده رو اگر بخوای که خودم از جنس آتشم و عاشق آتیش بازی و آتش زدن،باید معروض دارم که اصل جنس خودت هستی مابقی همه سوءتفاهم هستند🤔😂نمیدونم بچه چندم خانواده ای ولی خیلی بچه خطرناکی هستی 😂و من الله توفیق 🦋
درود عزيزم مسئلهای که مطرح کردی، یکی از اون دردهایییه که خیلی از آدمها توی خانوادههاشون تجربه میکنن، مخصوصاً تو فرهنگهایی که تبعیض بین دختر و پسر ریشه داره. از نگاه نوروسایکولوژی، وقتی از بچگی به یه نفر ناعادلانه رفتار بشه، مغز اینو ثبت میکنه و تبدیل میشه به یه زخم عمیق که هر بار یه تبعیض جدید میاد سراغش، دوباره سر باز میکنه. چرا این تبعیض اینقدر دردناکه؟ مغز ما بهطور طبیعی دنبال عدالت و امنیت میگرده. وقتی این تعادل به هم میریزه، سیستم لیمبیک (همون بخش احساسی مغز که مسئول خاطرات و هیجاناته) فعال میشه و باعث میشه حس کنی که کمتر از بقیه ارزش داری. این اتفاق چندتا پیامد داره: • استرس مزمن: وقتی حس کنم نادیده گرفته شدم، مغزم سیستم استرس (محور HPA) رو فعال میکنه. نتیجه؟ اضطراب، بیخوابی، و حتی مشکلات جسمی مثل سردرد یا دردهای گوارشی. • عزتنفس پایینتر: اگر از بچگی این حس توی ذهنم شکل بگیره که “من به اندازه برادرام مهم نیستم”، ناخودآگاه ممکنه این حس رو تو بقیهی روابط زندگیم هم تجربه کنم. • رنج روانی مداوم: حتی وقتی با خودم میگم “بخشش بهتره”، مغزم بهخاطر خاطرات گذشته هنوز این زخم رو توی خودش نگه داشته و یه جایی باز خودش رو نشون میده. چرا والدینم اینطور رفتار میکنن؟ اینا فقط انتخابهای شخصی نیست، مغز آدمها تو محیط اجتماعی و فرهنگی که بزرگ میشن، برنامهریزی میشه. پدر و مادر من هم توی سیستمی رشد کردن که بهشون یاد داده پسر مهمتره، دختر پشتیبان خانوادهست. این باورها اونقدر توی ناخودآگاهشون جا افتاده که حتی وقتی میخوان منصف باشن، باز هم ناخودآگاه تبعیض قائل میشن. مادرم توی یک دوراهی عاطفی گیر افتاده. از یه طرف ممکنه ته دلش بدونه که ما دخترا حق داریم، ولی از طرف دیگه، ترس داره که پسراش ازش ناراحت بشن، یا حرف مردم رو بشنوه، یا حتی احساس کنه که داره خلاف چیزی که همیشه بهش یاد دادن، عمل میکنه. پدرم هم این الگو رو از نسلهای قبل گرفته و ناخودآگاه فکر میکنه که مردها باید بیشتر حمایت بشن. این یعنی نه اینکه بخوان آگاهانه ظلم کنن، بلکه ذهنشون به یه سری الگوهای قدیمی عادت کرده که تغییر دادنش براشون سخته. آیا انتظار من غیرمنطقیه؟ نه، اصلاً. من فقط دنبال عدالتم، نه جنگ. انتظار دارم که حق من هم به اندازهی برادرام در نظر گرفته بشه. این نه توقع زیادیه، نه یه چیز عجیب. مغز من این نیاز رو طبیعی میدونه، چون همهی ما دنبال امنیت و عدالتیم. ولی مهمه که چجوری این موضوع رو مطرح کنم. اگر فقط با عصبانیت و احساسات پیش برم، مغز طرف مقابلم حالت دفاعی میگیره و نتیجه این میشه که حتی کمتر بهم گوش بدن. پس باید یه راهی پیدا کنم که باهوشانه و استراتژیک باشه. چطور این موضوع رو مدیریت کنم؟ ✅ ۱. باید با آرامش، ولی محکم صحبت کنم. به جای اینکه فقط احساساتم رو مطرح کنم، باید از یک زاویه منطقی وارد بشم: “مامان، بابا برای برادرا خونه و سرمایه داده، اما ما دخترا سهمی نداشتیم. این موضوع رو قبل از اینکه مشکلی توی خانواده پیش بیاد، باید حل کنیم. اگر الان به یه نتیجه عادلانه نرسیم، بعداً فقط دلخوری و دعوا میمونه.” ✅ ۲. مادرم رو با خودم همراه کنم، نه اینکه متهمش کنم. به جای اینکه بهش بگم “تو همیشه تبعیض قائل شدی”، میتونم اینجوری مطرح کنم: “مامان، این تصمیم تو برای آیندهی همهمون مهمه. فکر کن اگر همین الان تکلیف مشخص نشه، بعداً بین ما چه دعواهایی پیش میاد. نمیخوام برادرا حس کنن که دارم به حقشون دستدرازی میکنم، فقط میخوام عدالت رعایت بشه.” ✅ ۳. برادرام رو در جریان بذارم، ولی دعوا راه نندازم. ممکنه بعضی از برادرام خودشون هم متوجه نشن که این نابرابری وجود داره. باید با کسی که منطقیتره حرف بزنم و ازش بخوام که این موضوع رو از یه زاویه برادرانه ببینه. ✅ ۴. به گذشته گیر نکنم، روی آینده تمرکز کنم. بله، گذشته دردناک بوده، ولی اگر فقط روی این موضوع قفل کنم که “چرا همیشه باهام ناعادلانه رفتار شده”، ذهنم توی یک چرخه فرسایشی گیر میکنه. باید ببینم الان چی کار میتونم بکنم که نتیجه بهتری داشته باشه. ✅ ۵. رابطهام رو با والدینم قطع نکنم، ولی مرزگذاری کنم. • میتونم بهشون محبت کنم، ولی اجازه ندم که احساساتم رو نادیده بگیرن. • میتونم توی مراسم و مهمونیها شرکت کنم، ولی اگر حس کنم دارن تحقیرم میکنن، دیگه مثل قبل در دسترس و فداکار نباشم. بعد از این ماجرا، چطور رابطه خواهر و برادرام رو تنظیم کنم؟ • قهر و دشمنی، راهحل نیست. حتی اگر حقم رو نگرفتم، نمیخوام همهچی رو با تلخی و کینه جلو ببرم. • رابطهام با خواهرام رو قوی نگه دارم. ما دخترا توی این خانواده توی یه شرایط مشابه بودیم، پس بهتره به جای دور شدن، از همدیگه حمایت کنیم. • برادرایی که منطقیترن رو حفظ کنم، ولی به بقیه وابسته نباشم. قرار نیست که همه رو قانع کنم. فقط باید حد و مرز خودم رو بدونم. کارما توی این موضوع چطور عمل میکنه؟ از نظر نوروسايكولوژى، کارما چیزی نیست جز اثر روانی تصمیمات ما روی ذهن خودمون و دیگران. • اگر والدینم عدالت رو رعایت نکنن، این الگو به نسلهای بعدی هم منتقل میشه. • اگر با خشم و نفرت جلو برم، فقط مغزم رو درگیر استرس و درد نگه داشتم. • ولی اگر با استراتژی و عقلانیت عمل کنم، حتی اگه همهی حقم رو نگیرم، حداقل ذهنم احساس آرامش بیشتری خواهد داشت. جمعبندی ✅ احساساتم کاملاً طبیعی و منطقیه. ✅ والدینم از نظر فرهنگی و ذهنی توی یه الگوی قدیمی گیر افتادن، و تغییرشون آسون نیست. ✅ بهترین روش برای حل این موضوع، گفتگو با آرامش، ارائه راهحل، و مرزبندی در روابطه. ✅ بعد از این ماجرا، باید روی آینده و سلامت روحی خودم تمرکز کنم، نه جنگ و تلخی. من ارزش دارم، و مطالبه عدالت هیچوقت اشتباه نیست. فقط باید راهی پیدا کنم که به نفع همه تموم بشه.
بسیار بسیار متشکرم از پاسخی که به سوال من دادین بسیار قانع کننده و راهگشا هست با خوندن پیام شما خیلی آرامش گرفتم ازتون بینهایت سپااااسگزارم از مریم عززززیزم خیلی ممنونم که تیم رادیو بینا رو تشکیل دادن و اینطوری کمک زیادی به همنوعان خودشون میکنن از خدای بزرگم ممنونم که من رو با تیم بینا آشنا کرد برای همه عزیزان سلامتی و نعمت فراوان و شادی آرزو میکنم روزتون پر از انرژی
نظرات
دیدگاهتان را بنویسید