من ۵ ساله که با همسرم زندگی میکنم شروع زندگیمون بی نهایت عاشقانه بود ساعت ها برام وقت میذاشت ولی کم کم سرد شد و تمام فکر وذکرش کارش بود اولش فکر کردم تحت فشار مالیه ولی پارسال متوجه پنهان کاریش شدم گوشیشو چک کردم دیدم با یکی از کارمندهای شرکتشون در حال چت های غیر کاری و خرید هدیه و صحبت های محبت آمیزه نتونستم تحمل کنم و بهش گفتم که فهمیدم دعوامون شد نمیدونستم باید چیوار کنم ولی التماسم کرد که فراموش کن من دیگه تکرار نمیکنم و قول میدم درستش کنم خیلی طول کشید تا یکم حال روحیم بهتر بشه بیشتر خودم تلاش کردم واسه نجات رابطه تا اون که خیانت کرده ولی چند وقت پیش دوباره بهش شک کردم همش سرش تو گوشیش بود و به من توجه نداشت دوباره گوشیشو چک کردم دیدم بله بازم یکی دیگه و حرفایی رو که اولای رابطه به من میزد الان داشت به این دختره میگفت حالم خیلی بد شد عصبی شدم و بهش گفتم بازم بهم دروغ گفتی و خیانت کردی دوباره سریع گوشیشو پاکسازی کرد و گفت هیچی نیست الکی داری بزرگش میکنی الان من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم دوس ندارم ادامه بدم ولی از تنها شدن و حرف مردم میترسم آخه من وقتی ۲۰ سالم بود یه ازدواج سنتی داشتم که ۱ سال بیشتر دوام نداشت و الان میترسم کسی حرفمو باور نکنه و قضاوت بشم هنوز هیچ کس نمیدونه ، کاش یکی کمکم کنه نمیدونم چیکار کنم
درود بر شما ، قبل از هر چیز میخوام بدونی که تو تنها نیستی و کاملاً حق داری که اینقدر احساس خستگی، سردرگمی و درد داشته باشی. این حجم از خیانت و دروغ، مخصوصاً وقتی تو با تمام وجودت برای نجات رابطهتون تلاش کردی، یه زخم عمیق روی روان و عزت نفس آدم میذاره. من بهعنوان یه مشاور نوروسایكولوژی، چیزی که خیلی مهمه رو بهت میگم: ذهن و بدنت الان تو وضعیت هشدار مداوم هستن. یعنی مغزت تو حالت بقاست، نه آرامش. هیجانات شدیدی مثل خشم، غم، ترس و احساس خیانت، بخش منطقی مغزى رو ضعیف میکنن و تصمیمگیری رو سخت. پس اگر الان نمیدونی باید چیکار کنی، بدون که این طبیعیه. تو داری زخمتو لمس میکنی و هنوز تو مرحلهی شوک و پردازش هستی. اما یه حقیقت مهمتر هم وجود داره: تو همون کسی هستی که قبلاً از یه رابطه نجات پیدا کردی، از اول شروع کردی و حالا دوباره میتونی این قدرتو درون خودت بیدار کنی. در مورد ترس از تنهایی و قضاوت دیگران… بذار اینو با مهربونی بهت بگم: مردم همیشه حرف میزنن. چه بمونی، چه بری. اما اونایی که واقعاً دوستت دارن، قضاوتت نمیکنن؛ تو رو در آغوش میگیرن. تو هیچ تقصیری نداری. تو خیانت نکردی. تو دروغ نگفتی. تو فقط صادقانه دوست داشتی. از دید نوروسایكولوژی هم، موندن در رابطهای که باعث فعال موندن سیستم استرسی مغز میشه (مثل خیانتهای مکرر، دروغ، و نادیدهگرفتهشدن)، مغز رو فرسوده میکنه، حافظه و تمرکز رو ضعیف، خواب رو مختل، و حتی روی سیستم ایمنی تاثیر میذاره. یعنی ادامه این رابطه در این شکل، فقط به بهای آسیب به روان، مغز و حتی بدنت تموم میشه. اگه برات ممکنه، این چند قدم رو بردار: 1. حتماً با یک رواندرمانگر صحبت کن؛ کسی که بتونه بدون قضاوت، کمکت کنه خودتو پیدا کنی. 2. به بدنت گوش کن؛ وقتی کنارش هستی، آیا احساس امنیت داری یا ترس و اضطراب؟ 3. به جای اینکه بترسی از قضاوت دیگران، به کودک درونت فکر کن؛ اون دختر ۲۰ سالهای که قبلاً صدمه دیده و الان دوباره نیاز به محافظت داره. تو باید پناه اون دختر باشی. و آخرش هم اینو بگم: تو قویای، حتی اگه الان باورش نداشته باشی. و هر تصمیمی بگیری—چه بمونی، چه بری—مهم اینه که بر اساس عشق به خودت باشه، نه ترس از تنها موندن لطفا دوره رايگان الفباى مغز در روابط و دوره رايگان تله هاى زندگى را در آكادمى انلاين راديو بينا طى كنيد. https://radiobina.net/workshops/7/unraveling-the-brain-relationship-dynamic
نظرات
دیدگاهتان را بنویسید